محمد بن حسين البيهقي

942

تاريخ بيهقى ( فارسي )

مسعود شاعر را شفاعت كردند ، سيصد دينار صله فرمود به نامه 1 و هزار دينار 2 مشاهره 3 هر ماهى از معاملات جيلم 4 و گفت « هم آنجا مىبايد بود » پس از نوروز كار حركت پيش گرفت و بساختند بقيّت 5 آنچه ساخته بود . و صاحب ديوان سورى را گفت : بساز 6 تا با ما آيى ، چنان كه به نشابور هيچ نمانى ، و برادرت اينجا به نشابور نائب باشد . گفت : « فرمان بردارم ، و خود برين عزم بودم كه يك لحظه از ركاب خداوند 7 دور نباشم ، از آنچه به من رسيد درين روزگار . » و برادر را نايب كرد و كار بساخت . و نيز گفته بود كه « سورى را با خود بايد برد كه اگر خراسان صافى شود ، او را بازتوان‌فرستاد و اگر حالى باشد ديگرگون تا 8 اين مرد بدست مخالفان نيايد كه جهان بر من بشوراند . » و نيز گفتند كه بو سهل حمدوى اين در گوش امير نهاد 9 . و بو المظفّر جمحى را امير خلعت فرمود و شغل بريدى 10 بر وى مقرّر داشت . و علويان و نقيب علويان 11 را خلعت داد و بو المظفّر را به دو سپرد . و قاضى صاعد امير را درين روزگار يك‌بار ديده بود ، امّا دو پسرش پيوسته به خدمت مىآمدند . درين وقت قاضى بيامده بود بوداع 12 و دعا گفت و پندها داد ، و امير هر دو پسرش را خلعت داد و به عزيزى 13 به خانه بازفرستادند - . 14 [ قحط و پريشانى ] و امير از نشابور حركت كرد بر جانب طوس ، روز شنبه دو روز مانده بود از جمادى الأخرى دهم نوروز [ به ] راه ده سرخ 15 ، و بصحرا فرودآمد بر سر راههاى سرخس و نسا و باورد و استوا و نشابور . و بر چهار جانب لشكر فرستاد ساخته با مقدمان هشيار و با سالاران با نام تا طلائع 16 باشند . و مخالفان نيز بجنبيدند و بسرخس آمدند ، مردم ساختهء بسيار ، و طلائع فرستادند بر روى لشكر ما 17 . و هر دو گروه هشيار مىبودند ، و جنگها مىرفت و دست آويزها 18 . و امير خيمه بر بالا 19 زده بود و به تعبيه ساخته 20 فرودآمده بود ، و شراب مىخورد و بتن خويش با معظم 21 لشكر به روى خصمان نمىرفت منتظر آن كه تا غلّه 22 دررسد . و حال نرخ به جايگاهى رسيد كه منى نان به سيزده درم شد و نايافت 23 ، و جو خود كسى به چشم نمىديد . و طوس و نواحى آن را بكندند 24 و از هركس كه منى غلّه داشت بستدند و سورى آتش درين نواحى زد . و مردم و ستور بسيار